بدرقه شهید ایران

عقربههای ساعت، گویی سنگینتر از همیشه حرکت میکنند؛ ثانیهها به کندی قرنها میگذرند و هر لحظه، ما را به آن وداع و تاریخی نزدیکتر میکنند. ایران، این پهنهی سترگ ایمان و ایثار، اکنون غرق در ماتم است. از کوچهپسکوچههای شهرهای دوردست تا کلانشهرهای پرهیاهو، همه جا رنگ عزا به خود گرفته؛ پرچمهای سیاه برافراشته شدهاند تا سوگ عمیق ملتی را فریاد بزنند که رهبری عالیقدر و محبوب را از دست داده است.
چهار ماه از آخرین باری که چشمانِ امیدوار این ملت قدرشناس به سیمای رهبر خود روشن شد، میگذرد، چهار ماهی که در سکوت سنگین شرایط جنگی و ملاحظات امنیتی گذشت. روزهایی که دشمن، غافل از عمق پیوندِ این ملت با امام خویش، در سودای گسستنِ این رشتهی محبت بود. اما مردم، آنگونه که شایستهی یک ملت وطنپرست است، نه تنها لحظهای سنگر خیابان را خالی نکردند، بلکه استوارتر از گذشته، پای عهد خود با نظام و انقلاب ایستادند و آقای شهید ایران را در قلب خود زنده نگاه داشتند.
در دوران حیاتِ آن بزرگمرد، چه بسیار کسانی که از سر ناآگاهی یا تحت تأثیر غبار فتنههای رسانهای، سخنانی بر زبان آوردند که امروز نه تنها نادرست، بلکه بیاساس بودنِ آن بر همگان آشکار شده است. قضاوتهای نابجایی که گاه تیغ کلام را بر تن این رهبر دلسوز مینشاند. اما او که سعهی صدرش به وسعت تاریخ بود، در اوج نامهربانیها، با مهر پدرانه میفرمود: «من مردم ایران را بسیار دوست دارم.»
اما تلخترین فصلِ این تراژدی، روزهای پس از شهادتش بود. زمانی که به دلیلِ پیچیدگیهای جنگ و عدمِ فراهم بودنِ بسترِ امنیتی برای تشییعِ باشکوه، سکوتی مصلحتی بر کشور حاکم شد، آفت شایعات از کمینگاهها سر برآورد. بدخواهان، دروغبافی کردند که او و خانوادهاش، در هراس از معرکه، همچون سردمداران بزدل غربی، راهی پناهگاههای محکم یا مرزهای بیگانه شدهاند. اما حقیقت، همچون خورشیدی فروزان، این ابرهای تیره را کنار زد. جهان دید که رهبر ما، نه در پناهگاه عافیت، که در متن میدانِ نبرد حضور داشت. او در دهمین روز از ماه مبارک رمضان، همچون جد بزرگوارش، در حالی که در کنار خانواده خویش مشغول رسیدگی به امور کشور بود، با لبانی عطشان به دیدار حق شتافت؛ شهادتی که سندی بر صدق گفتار و کردار او بود.
امروز باید از آنانی که سالها پیش، در ادعایی مضحک، خبر از وفات او میدادند و در این ماههای اخیر، او را در پناهگاههای زیرزمینی جستجو میکردند، پرسید: «کجایید؟» کجایند آنانی که نمیدانستند تیمِ حفاظت و مسئولانِ عالیرتبه، هر چه اصرار کردند تا او به پناهگاهِ امن برود، نپذیرفت و با لحنی حماسی پاسخ داد: «مگر مردم در پناهگاه هستند که من در پناهگاه باشم؟» پاسخ آنها روشن است: رهبر شهید ما، نه از کشور گریخت و نه در پناهگاه پنهان شد، بلکه در قلب ایران و در میان مردمِ خویش ماند و تا آخرین نفس، سرباز وطن باقی ماند.
اکنون، پس از چهار ماه انتظارِ جانکاه، ایران مهیای ضیافتی بزرگ است. از تهران تا قم، از مشهدِ الرضا تا حریمِ امن نجف و کربلا، همه نگاهها به این رخدادِ عظیم دوخته شده است. تشییع و تدفین «آقای شهید ایران»، فراتر از یک آیینِ مذهبی، یک مانور قدرت و برگ تأییدی بر مشروعیتِ نظام و اقتدار ملت است. دشمنان که منتظرِ فروپاشیِ وحدتِ ما بودند، حال بهتزده در نظارهی این خروش ملی خواهند نشست.
هفتهی آینده، جهان شاهد حضوری خواهد بود که تاریخ به یاد نخواهد داشت. این حضور، نه فقط بدرقهی یک رهبر، بلکه میثاق دوبارهی ملتی است که با اشک و حماسه، فریاد میزند که ایران، قدرت بلامنازع منطقه است. شیعیان در این ایام، روزهایی را رقم خواهند زد که چون خاری در چشم دشمنانِ این مرز و بوم خواهد نشست. ما رهبرمان را به سوی خانه ابدی همراهی میکنیم، در حالی که میدانیم راه او، که راه عزت و شهادت است، همچنان پررهرو و زنده باقی خواهد ماند.