اقتصاد ایران در انتظار پایان بلاتکلیفی
اقتصاد ایران مدتهاست در شرایطی قرار گرفته که نه میتوان آن را جنگ کامل دانست و نه صلح. درگیری، تهدید، تحریم، محاصره ،فشار اقتصادی و همزمان تلاش برای مذاکره، فضایی ساخته که بیش از هر چیز به «اقتصاد...
اقتصاد ایران مدتهاست در شرایطی قرار گرفته که نه میتوان آن را جنگ کامل دانست و نه صلح. درگیری، تهدید، تحریم، محاصره ،فشار اقتصادی و همزمان تلاش برای مذاکره، فضایی ساخته که بیش از هر چیز به «اقتصاد بلاتکلیف» شباهت دارد؛ اقتصادی که فعالان آن نمیدانند ماه آینده و یا حتی روزهای آینده با چه شرایطی روبهرو خواهند شد.
اظهارات دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل نیز نشان داد که این وضعیت هنوز به نقطه پایان نرسیده است. ترامپ در سخنرانی خود هشدار داد اگر توافقی برای پایان جنگ حاصل نشود، آمریکا ممکن است ایران را «نابود» کند و در عین حال گفت تصور میکند پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر، توافقی حاصل خواهد شد. او همچنین خواستار انزوای اقتصادی ایران شد.
این مواضع، در ظاهر متناقض به نظر میرسد؛ از یک طرف سخن از توافق و پایان جنگ است و از طرف دیگر تهدید به تشدید درگیری. اما واقعیت این است که همین ترکیبِ «مذاکره و فشار» به یکی از ویژگیهای اصلی بحران تبدیل شده است.
نکته مهمتر اینکه در همان روزی که ترامپ در سازمان ملل مواضع تندی علیه ایران گرفت، موضوع گفتوگو نیز کنار گذاشته نشد. ترامپ بعداً اعلام کرد نمایندگان آمریکا و ایران در نیویورک حدود سه ساعت گفتوگو کردهاند و او این نشست را مثبت توصیف کرد. بنابراین هنوز یک کانال دیپلماتیک فعال وجود دارد، هرچند فاصله میان مواضع دو طرف همچنان جدی است.
از طرف ایران نیز یک پیام مهم ارسال شده است. یک مقام ایرانی اعلام کرده تهران در صورت کاهش فشار نظامی و رفع محاصره، آمادگی دارد تنگه هرمز را ظرف حدود یک هفته بازگشایی کند. پیشنهاد ایران از طریق میانجیها به آمریکا منتقل شده و هیئت ایرانی حاضر در نیویورک اختیار مذاکره دارد.
این تحولات برای اقتصاد ایران اهمیت زیادی دارد، زیرا امروز بخشی از مشکلات بازار نه فقط از کمبود کالا یا ارز، بلکه از انتظار و نااطمینانی ناشی میشود. در صورت شکلگیری توافق، ممکن است نخستین اثر آن در کاهش ریسک سیاسی و تعدیل انتظارات در بازار ارز و طلا دیده شود. باز شدن مسیرهای تجارت، کاهش فشار بر حملونقل و احتمال بهبود دسترسی به درآمدهای ارزی نیز میتواند فضای اقتصادی را آرامتر کند.
اما نباید تصور کرد پایان درگیری به معنای پایان تورم است. حتی در صورت کاهش تنش، اقتصاد ایران همچنان با مشکلاتی مانند کسری بودجه، کاهش ارزش پول ملی، فساد موریانه وار ، تحریمها و ضعف سرمایهگذاری روبهرو خواهد بود. بنابراین ممکن است بخشی از التهاب بازار فروکش کند، اما اصلاحات اقتصادی همچنان ضروری باشد.
از طرفی اگر مذاکرات ادامه پیدا کند، اما توافق نهایی حاصل نشود؛ تهدیدها باقی بماند، تحریمها ادامه داشته باشد و گاه درگیریهای محدود نیز رخ دهد. برای اقتصاد، این وضعیت میتواند بسیار فرساینده باشد؛ فعال اقتصادی در چنین شرایطی نمیداند مواد اولیه خود را امروز بخرد یا چند هفته صبر کند؛ واردکننده نمیداند نرخ ارز چه خواهد شد؛ سازنده نمیداند هزینه ساخت چقدر افزایش خواهد یافت و خانوار نیز نمیتواند برای آینده خود برنامهریزی دقیقی داشته باشد.
در چنین فضایی، دلار فقط یک قیمت در بازار نیست؛ بلکه به یک شاخص انتظارات تبدیل میشود. افزایش نااطمینانی میتواند تقاضا برای داراییهایی مانند ارز، طلا و مسکن را تحت تأثیر قرار دهد و همزمان تقاضای مصرفی را کاهش دهد.
اما در صورتی که مذاکرات شکست بخورد و فشار نظامی افزایش پیدا کند، بازارهای ایران میتوانند بار دیگر با شوکهای تازه مواجه شوند. بسته ماندن یا محدود ماندن تردد در تنگه هرمز، علاوه بر اثر مستقیم بر تجارت، میتواند هزینه حملونقل و انرژی را افزایش دهد. اهمیت هرمز فقط برای ایران نیست. دادههای کشتیرانی نشان میدهد تردد کشتیهای تجاری در این آبراه بهشدت کاهش یافته و اختلال آن بر بازار جهانی نفت نیز اثر گذاشته است. در مقابل، بازگشت بخشی از صادرات نفت عربستان از مسیر جایگزین باعث شده قیمت نفت با نشانههایی از کاهش تنش، مقداری پایین بیاید.
شاید برای اقتصاد ایران مهمترین مسئله فقط این نباشد که جنگ چه زمانی تمام میشود؛ مسئله مهمتر این است که چشمانداز آینده چه زمانی روشن خواهد شد. اقتصاد با نااطمینانی طولانیمدت مشکل دارد، ممکن است که جنگ تمام شود؛ اما اگر تحریمها، کسری بودجه، بیثباتی ارزی و ضعف سرمایهگذاری باقی بماند، فشار اقتصادی همچنان ادامه پیدا میکند. از سوی دیگر، اگر مذاکره به یک توافق مرحلهای و قابل اجرا منجر شود، حتی پیش از حل همه اختلافات سیاسی، کاهش ریسک میتواند به بازارها فرصت تنفس بدهد. در نهایت، اظهارات روز سه شنبه ترامپ نشان داد که هنوز دو مسیر همزمان باز است: تهدید و فشار از یک سو، مذاکره و تلاش برای توافق از سوی دیگر. اینکه کدام مسیر پررنگتر شود، به تصمیمها و واکنشهای دو طرف در هفتههای آینده بستگی دارد. اقتصاد ایران بیش از هر چیز به یک چیز نیاز دارد: قابلیت پیشبینی آینده برای فعالان اقتصادی. نه فقط برای سرمایهگذار و تولیدکننده، بلکه برای خانوادهای که میخواهد بداند ماه آینده با چه قیمتی خرید کند، اجاره خانهاش چقدر خواهد شد و ارزش پولش تا چه اندازه حفظ میشود. در شرایط فعلی، شاید پایان نه جنگ، نه صلح مهمتر از پایان یک خبر سیاسی باشد؛ زیرا هر روزی که بلاتکلیفی ادامه پیدا کند، هزینه آن از جیب اقتصاد و زندگی مردم پرداخت میشود.