نامهای به آینده
اکنون که این نامه را میخوانید از نبودِ من در جهان سالها میگذرد. در یادآوری این حقیت تلخ که انسانها میآیند، رنج میبرند و میروند، پیوسته این شعر زیبا از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی (قرن سیزدهم میلادی)، را زمزمه میکردم:
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رُباب
دریغا که بی ما بَسی روزگار
بِرویَد گل و بشکفد نوبهار
بَسی تیر و دیماه و اردیبهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خِشت
امیدوارم از عصر ما بهنیکی یاد کنید و در جهت جبران خطاهایمان تلاش کنید.
امیدوارم جهانی که برای شما بهجا گذاشتهایم از عناصر حیاتی خالی نشده باشد. از آب و خاک و هوای سالم که زندگی بدون آنها امکانپذیر نیست؛ از دریاهای مواج، رودهای خروشان، جنگلهای سرسبز، کوههای باشکوه.
امیدوارم نسل خرسهای قطبی زیبا بهخاطر گرمایش زمین و ذوب شدن یخها منقرض نشده باشد و از دیدن صحنههای حیرتانگیز حیات وحش محروم نشده باشید.
امیدوارم جهان شما برای حفظ و نگهداری از طبیعت و محیطزیست که میراث گذشتگان و امانت آیندگان است چارهای عاجل بیندیشد و در سایۀ توافق رهبران سیاسی کشورهای مختلف بهخصوص غولهای صنعتی مانندِ امریکا و چین که بیشترین نقش را در گرمایش زمین دارند، از شدت تولید گازهای گلخانهای کاسته شود و زمین مهربان، این تنها سیارۀ قابل سکونت- البته تا زمان نوشتن این نامه!- در سراسر کیهان، اندکی بیاساید و بتواند با بازیابی توان از دسترفته میزبان انسانهای بیشتری باشد.
در دورانی که ما میزیستیم جهان با چالشها، بحرانها و اَبَربحرانهای بسیاری دستبهگریبان بود. مسائل و مشکلاتی که بهخصوص بهدلیل برخورداری برخی از کشورها از انرژی اتمی و داشتن سلاحهای مرگبار بقای نوع بشر را تهدید میکرد. در یکسو جنگ روسیه و اوکراین و در سوی دیگر جنگ نابرابر اسرائیل با فلسطین و بروز فاجعۀ انسانی در پرتراکمترین نقطۀ جغرافیایی که «نوار غزه» نامیده میشد. دیدن اجساد بیجان زنان و کودکان در ویرانههایی که قبلاً خانههایی شاد و آباد بود، جزو دردناکترین تصاویر روزگار ما بود که در همۀ ساعات شبانهروز از رسانههای خبری جهان پخش میشد و از شدت تکرار عادی به نظر میرسید. لکۀ ننگی بر دامان بشریت و صفری بزرگ در کارنامۀ انسان مجهز به تکنولوژی که در اندیشۀ تسخیر سیارههای دیگر بود ولی مرگ همنوعان خود را نمیدید یا میدید و خود را به ندیدن زده بود. مثل کوری آدمها در رمان تحسینشدۀ «کوری» نوشتۀ ژوزه ساراماگو، نویسندۀ نامدار پرتغالی، که در آن آدمها چشم داشتند ولی دچار «کوررنگی اخلاقی» بودند و نسبت به درد و رنج یکدیگر، بیاعتنا. ما در دنیای میزیستیم که امپراتوری رسانه راست و دروغ را چنان بههممیآمیخت که قوۀ درک و قضاوت اخلاقی را تخریب میکرد: زشت را زیبا مینمود و زیبایی را زشت. امیدوارم در دنیای شما آدمها عدد و رقم نباشند و مرگ آنها نه آمار، بَلکه فاجعه باشد. مرگ هر انسان بهانهای باشد برای ایستادن در برابر بیداد و نیز هرآنچه انسان را به جنگ انسان گسیل میدارَد تا در پی آن، جهان به جنگلی تبدیل شود که زومندان ضعیفان را میبلعند و سازمان ملل به نهادی بیخاصیت با هیمنۀ کاذب و کرّوفرّ دروغین.
در لحظۀ قلمی شدن این نوشتار کشور ما، ایران، آماج دو جنگ ویرانگر بوده است. یکی با اسرائیل و صحنهگردانی امریکا و دیگری با مشارکتِ هر دو. هزارها خانه ویران شد، هزارها هموطن پَرپَر، هزارها کارگر بیکار. تاریکیِ دیجیتال جریان آزاد اطلاعات را برای روزهای طولانی به مَحاق برد. تورم طغیان کرد و زندگی میلیونها ایرانی در برزخ جنگ، آتشبس و مذاکره به تباهی گرایید. جانهای بسیاری از دست رفت. ازآنجمله است طفلان دبستان میناب در بندرعباس، شهری در جنوب ایران و در استان هرمزگان. برای درک عمق فاجعه کافی است مدرسهای را تصور کنید که زنگ تفریح آن نواخته میشود، ولی هیچ صدایی در حیاط نمیپیچید و بانگ شادی دخترکان پُرهیاهو در فضا طنینانداز نمیشود.
باری؛ بعداز جنگ بهمثابۀ بزرگترین بلای غیرطبیعی تاریخ بشر که قربانیان عمدۀ آن همواره زنان و کودکان بودهاند، جهان ما با بحرانی دیگر مواجه بود که تکنولوژی آن را پدید آورده بود. رشد تکنولوژی باعث شد که همعصران من سَرمست از بادۀ قدرت دچار توهم شوند و با بهرهگیری زیادهخواهانه از امکاناتی که تکنولوژی در اختیار آنان گذاشته بود کمر به نابودی محیطزیست ببندند. آنها با انتخاب رژیم غذایی نابودگرِ طبیعت که پژوهشگران روزگار ما آن را «صنایع حیوانی یا گوشتی» مینامیدند، خاک را فرسودند و با تولید روزانۀ ملیاردها تُن زباله زمین زیبا را بیرحمانه آلودند.
خوشحالم که بگویم این تنها اتفاق دنیای ما نبود. انسانهای آزاده و آگاهِ بسیاری در سراسر دنیا و در اعتراض به این وضعیت بهپاخاستند و با تشکیل نهادهای خودجوش و مردمی (NGO)، آگاهیبخشی به افکار عمومی، برگزاری تظاهراتهای میلیونی و فشار به دولتها و رهبران سیاسی زنگها را به صدا درآوردند و از پایان حیات در صورتِ تدوام این وضعیت خبر دادند. آنها هرگز دست از تلاش خود برنداشتند.
امیدوارم در دنیای شما سیاستمداران بر سر عقل بیایند و با در پیش گرفتن مسیر صلح و دوستیْ هم شعلههای جنگ را خاموش کنند و هم با حمایت از فعالان محیطزیست و شنیدن هشدارهای حیاتی آنان جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنند.
آرزومندم که در دنیای شما از سیاستمداران دیوانۀ جنگافروز خبری نباشد. همانها که برای پی افکندن جغرافیای سیاسی مطلوب خویش و رونق بخشیدن به تجارت تسلیحات، جهان را به آتش میکشند و مصیبتِ جنگ را به میلیونها انسان تحمیل میکنند؛ از مرگ تا بیخانمانی و کوچ اجباری و از بحران معیشت تا فروپاشی زیرساختهای حیاتی انرژی و نابودی طبیعت که قربانی خاموش همۀ جنگهاست.