حماسه اسارت اهلبیت(ع) پس از واقعه عاشورا
نهضت عاشورا را نمیتوان در نیمروز دهم محرم دانست یا آن را خلاصه کرد، بلکه این انقلابِ عظیم، مرکب از دو مرحلهی بنیادین است: مرحلهی نخست را در ایثار و شهادت به رهبری حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع) و...
نهضت عاشورا را نمیتوان در نیمروز دهم محرم دانست یا آن را خلاصه کرد، بلکه این انقلابِ عظیم، مرکب از دو مرحلهی بنیادین است: مرحلهی نخست را در ایثار و شهادت به رهبری حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع) و مرحلهی دوم، پیامرسانی و افشاگری به رهبری حضرت زینب(س) امالمصائب و امام سجاد(ع) سیدالساجدین باید جستجو کرد؛ اگر مرحلهی اول را پیکرِ این نهضت بدانیم، مرحلهی دوم را باید روح و جانِ آن بدانیم. اسارت اهلبیت(ع)، نه یک پیامد ناخواسته بلکه بخشی از یک طرح الهی و راهبردی برای صیانت از جوهرهی اسلام در برابر انحرافات اموی بود.

همواره یکی از پرسشهای کلیدی تاریخ این است که چرا امام حسین(ع) با وجود علم به خطرات، خانواده و کودکان خود را به این سفر برد؟ پاسخ این سوال در پیروزیِ روایت نهفته است. در زمانی که از آن به عنوان عصرِ خفقان و سانسورِ رسانهای بنیامیه یاد میکنند، تنها حضورِ مستقیم شاهدان عینی و خاندان پیامبر(ص) میتوانست مانع از آن شود که دستگاهِ تبلیغاتی یزید، واقعه کربلا را که جنگ میان حق و باطل و خون و شمشیر بود را به خروجِ یک خارجی بر خلیفه جلوه دهد لذا اسارت خاندان عترت و طهارت، تضمینکنندهی بقای حقیقت بود.
در این میان شخصیت حضرت زینب(س) در دوران اسارت بسیار برجسته و ممتاز است که بازتعریفِ مفهوم «زن» در متنِ حوادث سیاسی و اجتماعی را باید در او دید، او که داغدارِ برادران، فرزندان و بستگانش بود؛ به عنوان سفیر واقعه عاشورا در کوفه و شام چنان با هیبت سخن میگفت که راویان گفتهاند: گویا علی(ع) زنده گشته و سخن میگوید.

کاروان اسارت به کوفه رسید، وقتی ابنزیاد با زهرخند از او میپرسد: کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟ پاسخِ «ما رأیتُ الا جمیلاً» (جز زیبایی ندیدم)، یک بیانیه بزرگِ عرفانی بود که ابهت و کاخ ستم را به لرزه درآورد، این جمله نشان داد که در منطقِ وحی، رنجی که در راهِ حق باشد، نه ذلت، بلکه تجلیِ جمال الهی است. این موضعگیری، دشمن را در اوج پیروزی نظامی، به شکستِ روانی و منطقی کشاند.
در این میان نباید از امام سجاد(ع) و نقش بیبدیل ایشان در دوران اسارت نیز غافل بود، چرا که ایشان با وجود رنجها و مصیبتهای فراوانی که کشیده بودند چون کوه استوار ماندند چرا که از سویی محافظِ میراثِ امامت بود و از سوی دیگر، افشاگر ماهیت ضددینی حکومت اموی.
در این میان نقطه عطف اسارت خاندان پیامبر اسلام(ص) را باید در خطبه امام دانست، خطبهی که امام در مسجد جامع دمشق خواند، درست در جایی که سالها تبلیغات ضدعلوی شده بود، امام با معرفیِ تبار خود و برشمردن فضایل پیامبر(ص) و جد خود تمام علی(ع)، چنان جو را تغییر داد که یزید ناچار شد برای جلوگیری از شورش، اذان بگوید و سخنان امام را قطع کند، امام سجاد(ع) ثابت کرد که حتی با تنی رنجور و در بند، میتوان ارکانِ یک امپراتوریِ ظالم را به لرزه انداخت.
بخشِ بزرگی از تأثیرگذاریِ ماندگارِ عاشورا، گره خورده به مظلومیتِ کاروانِ اسرا در طول مسیر بود که آن را باید به دو بخش تقسیم کرد، بخش اول مسیر کوفه تا شام، عبور دادنِ کاروان از میان شهرهای مختلف، با هدف تحقیر خاندان وحی صورت گرفت، اما نتیجهی عکس داد؛ با تماشای سرهای بریده بر نیزه در کنار کودکانی که با طناب بسته شده بودند، وجدانهای خفته آنان هر چند دیر، بیدار شد.
بخش دوم را نیز باید واقعه خرابه شام و شهادت سه ساله امام حضرت رقیه(س) دانست، در این فصل از اسارت که نماد مظلومیت معصومانه است، مرگِ غریبانه یک کودک در کنجِ ویرانه، سندی تاریخی بر بیرحمیِ نظامی شد که خود را جانشین پیامبر(ص) مینامید. این حوادث، اسارت را به یک تراژدیِ انسانی تبدیل کرد که مرزهای مذهب و تاریخ را درنوردید و در طول تاریخ شاهد بودیم که نه تنها واقعه عاشورا به فراموشی سپرده نشده و نمیشود بلکه روزبهروز به عظمت آن نیز افزوده میشود.

قطعاً این را بدانیم اگر اسارت اهلبیت(ص) نبود، قیامهای بعدی نظیر قیام توابین و قیام مختار هرگز شکل نمیگرفت. اسرای کربلا با حضور در میان مردم، بذر ندامت و پشیمانی را در دل کوفیان و حتی شامیان کاشتند. آنها نشان دادند که سکوت در برابر ظلم، هزینهای سنگینتر از قیام دارد. پیام کاروان اسرا این بود که: خون شهید، زمانی به ثمر میرسد که زندگان، بار رسالتش را به دوش بکشند.
نگارنده با نگاشتن این چند خط از واقعه بزرگ عاشورا در پی آن است که نشان دهد اسارت اهلبیت(ع) صرفاً یک واقعهی غمانگیزِ تاریخی نیست، بلکه یک الگوی کنشگری است که نشان میدهد: همیشه اراده بر ابزار پیروز است یعنی اینکه در واقعه بزرگ عاشورا سلاحِ بیان و منطق بر شمشیر و تازیانه غلبه کرد، دوم اینکه اسارت اهل بیت(ع) هم نشان داد، میتوان ترس را شکست و با وجود بودن در بند، شجاعتر از حاکمان بر سریر قدرت بود و سومین الگو را تبدیل تهدید به فرصت باید دانست، با وجود مشقت وسختی ومصیبتهایی که کشیدند آنها از سکوی اسارت برای تبلیغ حقیقت اسلام استفاده کردند.
مخلص کلام این که اسارت خاندانِ امام حسین(ع)، متمم و مکملِ شهادتِ او بود. اگر دهم محرم، تجلیِ حماسه و ایثار بود، ایامِ اسارت، تجلیِ صبر و تبیین گشت. زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) با عبور از جادههای پر مشقت، نگذاشتند کربلا در سال ۶۱ هجری بماند. آنها کربلا را به وسعتِ تمام زمانها و مکانها گستراندند. امروز، هر جا که فریاد عدالتی بلند است و هر جا که مظلومی در برابرِ ظالم ایستادگی میکند، پژواکی از صدایِ زنگ شتران آن کاروان است که از ویرانههای شام به سوی ابدیت حرکت کردند.