مستر جیکاکهای مدرن و توهم امتیازدهی در ترازوی قدرت
این روزها که کشور درگیر مقاومت همهجانبه در برابر تجاوزگری و ناوکشی ارتش ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران است، برخی از خواص جامعه، عامدانه یا از سر خطای محاسباتی، اظهاراتی مبنی بر واگذاری تنگه استراتژیک هرمز مطرح میکنند. آنچه این مواضع را نگرانکننده و هولناک میسازد، پیشینه حضور چندینساله این افراد در بالاترین سطوح سیاسی کشور است؛ سابقهای که ادعای ناآگاهی یا نشناختن ماهیت دشمن را از اساس باطل میکند. همین جریان بود که پیشتر با آمریکا پشت میز مذاکره نشست و توافق برجام را امضا کرد؛ توافقی که به تعبیر رهبر شهید، تیم دیپلماتیک وقت ماهها و سالها برای تنظیم آن زمان صرف کرد، اما در نهایت این خودِ دولت آمریکا بود که نقض عهد کرد و بهعنوان نخستین طرف از آن خارج شد.
نکته قابل تامل اینجاست که شخص دونالد ترامپ، که امروز فرمان حمله به ایران را صادر کرده و خواستار تسلیم بیقیدوشرط کشور است، همان کسی است که سند برجام را پاره کرد. اگر خروج از برجام توسط دولت یا حزبی دیگر در آمریکا رخ داده بود، شاید میشد توجیه برخی خواص را در چارچوب رقابتهای سیاسی دموکراتها و جمهوریخواهان تحلیل کرد؛ بازی فریبندهای که میگفت: «یک دولت جمهوریخواه از برجام خارج شده و اکنون دولتی دموکرات در رأس کار است، پس بیایید دوباره به این متجاوز جدید اعتماد کنیم!» اما امروز وضعیت کاملاً آشکار است. چطور میتوان بدعهدی، قانونگریزی، خوی استعماری و حملات نظامی ترامپ را نادیده گرفت؟ فردی که سودای تصاحب جزیره خارگ را در سر میپروراند، نام تنگه هرمز را جعل میکند، از پیمانهای معتبر بینالمللی نظیر توافق آبوهوایی پاریس خارج میشود، نام دریاچه انتاریو در مرز کانادا و خلیج مکزیک را به نام آمریکا تغییر میدهد، روسای جمهور مستقل را میرباید و دستش به بمباران رهبران، دانشآموزان و مجالس عروسی آلوده است. با وجود چنین کارنامهای، پیشنهاد مجدد برای امضای توافق، بیاختیار نام «مستر جیکاک» را در اذهان زنده میکند.
من همواره از افتادن در ورطه تئوری توطئه پرهیز داشتهام و ریشه ناکامیهای تاریخی ایران را در بسترهای واقعی جستوجو کردهام؛ از جمله اینکه سالها غارت نفت ایران توسط استعمار بریتانیا را بیش از هر چیز معلول بیکفایتی پادشاهان قاجار و پهلوی و غفلت علمی در اکتشاف، استخراج و فناوری پالایش میدانم. با این حال، نباید از کارکرد چهرههایی همچون مستر جیکاک نیز غافل شد؛ کسانی که در جنوب کشور مأموریت داشتند افکار عمومی را فریب دهند تا ملتی از منبع حیات اقتصادی خود که غربیها برای دستیابی به آن لشکرکشی میکردند و حتی انرژی هستهای را برای جانشینیاش پی ریختند، دست بکشد و آن را مایعی بدبو و بیارزش بپندارد. جیکاک همان روباهصفتی بود که در روزگار فقر علمی و سوءمدیریت حاکمان وابسته، میان عشایر شعار ساختگی «تو که مهر علی تو دلته، نفت سیاه سی چنته؟» را رواج داد. این نه یک شعر عامیانه، بلکه ابزاری خائنانه و سازمانیافته برای سوءاستفاده از مقدسات و عواطف مذهبی در مسیر غارت ثروت ملی بود. امروز نیز عدهای درست با همان روش و با تمسکِ ابزاری به آیات و روایات، بهدنبال سلب اراده مقاومت و توجیه حراج امتیازات راهبردی نظیر حاکمیت بر تنگه هرمز، صنعت هستهای و توان بازدارندگی موشکی هستند.
قاعده تقابل در روابط بینالملل حکم میکند در برابر طرف آمریکایی، بهویژه فردی چون ترامپ که هیچ تعهدی به معاهدات ندارد و تنها منطق قدرت و محاصره را میفهمد، با همان زبان قاطع بازدارندگی و دفاع سخن گفت. در شرایط فعلی، بهجای سرگرم شدن به سراب یک برجام جدید، تمرکز راهبردی باید بر تقویت و تجهیز مجاهدان یمنی قرار گیرد. واقعیت میدانی نشان میدهد عربستان سعودی در تمام ماههایی که تنگه هرمز مسدود بوده، با هدایت نفت خود از مسیر بابالمندب تلاش کرده است کمبود عرضه برای آمریکا و اروپا را جبران کند تا با مهار قیمت جهانی نفت و بنزین، مانع از افت محبوبیت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای و فشارهای حزب رقیب شود. اکنون که گلوگاه بابالمندب نیز زیر تسلط نیروهای مقاومت یمن قرار گرفته و منحنی قیمت جهانی انرژی روندی صعودی به خود گرفته است، میتوان دشمن را ناچار به عقبنشینی از محاصره تنگه هرمز کرد یا حداقل در موضعی قرار داد که مطالبات زیادهخواهانهاش را تعدیل کند. تا زمانی که از دو آبراه راهبردی بابالمندب و هرمز، ضربه قاطع اقتصادی به ساختار حاکمیتی آمریکا وارد نشود، سخن گفتن از توقف جنگ از طریق تکهکاغذی که خودِ ترامپ آن را بیارزش میخواند، خیالی خام و سادهلوحانه است.
شخص ترامپ صراحتاً اعتراف کرده است که: «اگر ایران به توان هستهای تسلیحاتی مجهز بود، با لحنی محترمانه برخورد میکردم و رهبر آنها را مقام معظم خطاب میکردم.» پیام این جمله واضح است: در برابر منطق استکبار، تنها زمانی میتوان بر سر میز مذاکره نشست که مؤلفههای قدرت دستِ بالا را داشته باشند؛ در غیر این صورت، سرنوشتی محتوم و خفتبار همچون فرجام قذافی در انتظار سازشکاران خواهد بود. از همین روست که باید به راهبرد تاریخی «قوی شوید و سپس شجاعانه و با عزت مذاکره کنید» پایبند بود. جمهوری اسلامی حتی پس از جنگ چهلروزه و ترور ناجوانمردانه قائد شهید، فرماندهان ارشد و جمعی از ملت، تا به امروز در واپسین روزهای شهریور ۱۴۰۵، مجاری دیپلماسی را مسدود نکرده است؛ اما خواص باید بدانند دیپلماسی بدون پشتوانه میدانی هرگز تضمینکننده امنیت ملی نیست و زبان مواجهه با متجاوز، ابتدا زبان بازدارندگی و دفاع است.
در هندسه قدرت جهانی، منافع بلوکها کاملاً تفکیک شده است؛ کشورهایی نظیر ژاپن، کره جنوبی و هند در منظومه غرب تعریف میشوند و در سوی مقابل، تعاملات راهبردی ایران، چین و روسیه معنا مییابد. ترامپ در سفر به پکن بهدنبال حذف ایران از ترتیبات تجاری و امنیتی چین بود؛ غافل از اینکه پکن بهعنوان یک ابرقدرت نوظهور اقتصادی، هرگز منافع حیاتی خود را قربانی زیادهخواهی کاخ سفید نخواهد کرد. واشنگتن با چنگ انداختن بر منابع نفت ونزوئلا، آمریکای لاتین و شبهجزیره عربستان، اگر بتواند شاهرگ نفتی خارگ را نیز تصاحب کند، چرخه اقتصاد و تولید جهانی را بیرقیب تحت سلطه درمیآورد. از آنجا که موتور محرک اقتصاد چین مبتنی بر صنایع تولیدی و دسترسی پایدار به انرژی است، پکن در موازنه جهانی هیچگاه وزنهای در کفه ترازوی واشنگتن نخواهد گذاشت که نتیجه آن افزایش مهارناپذیر قدرت رقیب آمریکایی باشد. نخبگانی که کارنامه حضور در هرم تصمیمگیری کشور را دارند، باید درک کنند که تحولات پیچیده جنگ و سیاست امروز را نمیتوان به تفاسیر سادهانگارانه از صلح حدیبیه تقلیل داد، بلکه نگاه جامعنگر به تمام ابعاد ژئوپلیتیک الزامی است.
مایه تأسف است که برخی چهرهها هنوز در ادراکات اوایل دهه نود شمسی متوقف ماندهاند؛ روزگاری که باراک اوباما با چهرهای آراسته، پیامهای نوروزی، چیدن سفره رمضان در کاخ سفید و قرائت ابیاتی از حافظ در ظاهر لبخند میزد، اما در عمل سنگینترین زنجیره تحریمهای اقتصادی را وضع میکرد و پای میز مذاکره امتیاز میگرفت. امروز که ترامپ بیپرده از تسلیم بیچونوچرای ایران و بازترسیم نقشه خاورمیانه رجز میخواند، رفتارهای منفعلانه و نسخهپیچیهای تسلیمطلبانه برخی خواص را نمیتوان صرفاً ناشی از انجماد فکری دانست. تطهیر مواضع متجاوز و ارعاب جامعه بیشتر به نقشآفرینی مستر جیکاکهایی میماند که مأموریتشان خیانت به اعتماد مردم مقاوم است. ناوهای جنگی آمریکا به آبهای پیرامونی گسیل شدهاند، پایگاههای اشغالگران آرایش تهاجمی گرفتهاند، سوابق تعرض به ونزوئلا، عراق و افغانستان مقابل چشمان همگان است و جنایت ترور رهبری نظام نیز در پرونده دشمن ثبت شده است؛ با چنین صحنهای، نادیده گرفتن تهدیدات و پیشنهاد تسلیم تنگه هرمز، انحرافی نابخشودنی در محاسبات ملی است.